محمدحسين ناصر الشريعه
111
تاريخ قم ( فارسى )
رسيد آسمان طپيد ! عموما دشمن فقرا ، يك نفر ديده نشد كه دل ربايد و يا در معارف انسانى كامل نمايد « 1 » مؤلف گويد : اين كه گفته حجاج بن يوسف ثقفى بر تعمير آن همت گماشت اصلى ندارد ، چنانكه از ترجمهء تاريخ قديم قم كه نسخهء پنجبابى آن در دست است چنين چيزى استنباط مىشود . شرح آبادى قم و ورود عرب بدان بعدا به نقل از تاريخ قم خواهد آمد كه نزول عرب در آن ابتداء ، به قهر و غلبه نبوده ، بلكه به خواهش رئيس قم « يزدان قادار » بوده است . و اين كه نوشته « مردمش عموما فرومايه و در مراتب ادراك كمپايه و غيرها عموما اين طور نبوده و نيستند . وى با عموم محشور نبوده ، و چند روزى در يك گوشه شهر منزل و با عدهاى از مردم عادى حشر نموده ، علاوه نمىتوان گفت اهل يك شهر همه خوب يا بد هستند . به اصطلاح علما ما من عام الا و قد خص يعنى : هيچ عمومى نيست مگر اين كه تخصيصبردار است . « 2 » همچنين شعرى كه نسبت به شاه طهماسب داده ، در كتاب « مقامع الفضل » و « تتمة المنتهى » به نام ملا عبد الرحمن جامى كه سنى متعصبى بوده نقل شده است . فصل دوم قم را چرا قم گويند ؟ علت اين كه اين شهر را به اين اسم موسوم نمودهاند ، صاحب تاريخ قديم قم پس از ذكر وجوهى كه از حمزة بن حسن صاحب تاريخ اصفهان نقل مىكند مىگويد : « آنچه از زبان حمزه در اشتقاق نام قم از نام كميدان ياد كرديم بلاشك از اختراعات حمزه است . صحيح و معتبر و معتمد در آن كه قم را چرا قم نام نهادند روايتى است كه برقى « 3 » گويد كه : قم مجمع آبهاى
--> ( 1 ) - بستان السياحه ، چاپ اول ، ص 442 . ( 2 ) - علت عمدهء اين بدبينى ، درويش بازى و صوفيگرى صاحب بستان بوده كه در قم حناى آنها رنگى نداشته است . ( 3 ) - برقى - منظور احمد بن محمد بن خالد برقى مؤلف كتاب « محاسن » است . او و پدرش محمد بن خالد از محدثين مشهور شيعه و اهل « برقه رود » يكى از دهات قم بودهاند . [ شرححال برقى را نيز مفصلا در جلد اول « مفاخر اسلام » نگاشتهايم . ]